پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

287

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

دره رودخانه‌اى جارى بود كه عظمت چندانى نداشت ، ولى چون در اين محل عبور از آن غيرممكن بود ، يك پل سنگى بر روى آن ساخته بودند كه پل پردليس خوانده مىشد . اردو در اين معبر گرفتار مشكلات فوق‌العاده‌اى شده بود . چون راه تنگ و عده زياد بود ، هر كس مىخواست زودتر خود را خلاص كند و از ديگرى پيش افتد ؛ در نتيجه شتربانان به حيوانات شلاق مىزدند ، بارها به يكديگر مىخوردند و غالبا حيوان و بار ، تواما در سراشيبى سقوط مىكردند و بالا آوردن آنها ديگر امكان نداشت . سواران همه از اسب‌ها پياده شده و زن‌ها نيز از كجاوه‌ها بيرون آمده بودند و اگر وسيله و جرأتى داشتند ، سوار بر اسب مىرفتند و گرنه يك نفر را وادار مىكردند دست آنها را بگيرد و بعضى از آنان نيز ، مانند ساير سربازان ، در زيردست و پاى حيوانات در ميان اين غوغاى عجيب براى خود راهى مىجستند و روىهم‌رفته چنين جنجال عظيمى را در تمام مدت عمر خود نديده بودم . خليفه و من خود را از معركه به كنارى كشيديم و سواره از همه پيش افتاديم ، به نحوى كه موقع رسيدن به سراشيبى ، در طرف مقابل ، دختر شاه را ، كه همسر قورچىباشى است ، ديديم كه در آخر صف زنان حرم قرار گرفته و هنوز موفق به عبور از اين جادهء خطرناك نشده است . چون ماه نيز بالا نيامده بود و كوهستان مانع از تابش نور آن به زمين مىشد ، تاريكى مطلق بر همه‌جا حكم‌فرما بود و تمام اين راه‌پيمايى در يك چنين ظلمتى انجام مىگرفت . به هر حال به نحوى كه برايمان مقدور بود ، خود را به پايين رسانيديم و بعد از اين‌كه از پل رد شديم و به قعر دره رسيديم ، ديگر زحمت بالا آمدن مجدد را به خود نداديم و چون سيزخانهء « 1 » خود را همراه داشتيم ، جاى مناسبى را كه قدرى دور تر از جاده و مملو از درختان كاج كوچك بود پيدا كرديم و به استراحت پرداختيم ؛ اما در عين حال منتظر بوديم بقيهء افراد ما از راه برسند و به‌خصوص مسئلهء عبور تخت روان موجبات ناراحتى خيال مرا فراهم آورده بود و چون تصور نمىكردم بتواند از آن معبر خطرناك رد شود ، پيش خود فكر مىكردم يا مجبور خواهند شد آن را در اول سراشيبى در بالاى تپه رها كنند و يا به كمك خدمتكاران تا وسط جاده بياورند و همان‌جا باقى بگذارند . در اين انتظار ، زير درخت‌هاى زيباى سرسبز ، چشم از جاده نمىتوانستم بردارم ؛ زيرا مىدانستم اگر افراد من به شيوهء راه‌پيمايىهاى شبانه بدون مشعل و فانوس حركت كنند ممكن است از جلو من رد شوند و آنها را نبينم .

--> ( 1 ) . نويسنده در اينجا اصل لغت تركى را به كار مىبرد كه معنى حيوان باركش را مىدهد . - م .